![]() |
![]() |
|
| آوخ چه کرد با ما . . . |
|
یک قدم از اصل مطلب عقب تر نگذاریم.
نیروی بسیج مسلح چرا؟ به چه حقی؟ با اجازه که؟ و به دستور که؟ وارد دانشگاه تهران شده است؟ این چیزی است که در موارد مشابه همواره فراموش شده است. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 11:59 توسط Biyusa |
|
|
محسنی اژ های دادستان نمی دونم کجا هشدار داده درباره ناآرامی های دانشجویی دیگر اغماض نمی کنیم!
دانشجو در دانشگاه از آیین نامه انضباطی یا تخلف کرده و یا نکرده. باید با دادستان و قوه قضاییه طرف باشد؟ ما اینجا کمیته انضباطی رییس دانشگاه و . . .نداریم؟ آقای فرهاد رهبر کدوم . . . ببخشید کجایید؟ شما که بزرگترین دغدغه کاریتان تشخیص دانشجو از غیر دانشجو است کجایید؟ جالب است شما دقیقا موقع حمله و ضرب و شتم و تجاوز نیستید. البته من چهره ی شما را نمی شناسم. شاید بوده اید و من ندیده امتان. شاید اگر ببینمتان بفهمم شما را هم در حال کتک زدن دانشجویان دیده ام! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 11:56 توسط Biyusa |
|
|
و چه فاجعه ایست اینجا. . .
۴۰۰۰۰ نفر دانشجو (به گفته روزنامه جوان) دانشگاه تهران با پرچم های یک شکل. ورود به دانشگاه تهران یک سیکل حداقل ۶ ثانیه ای داره(برای ما دانشجو های با کارت دانشجویی) حالا ۴۰۰۰ نفر اومدنشون چقدر طول می کشه؟ ۶ ساعت و ۴۰ دقیقه!!!! با توجه به بسته بودن درب به مدت حدود ۲ ساعت حساب کنید اگر اولین نفر ۹ صبح وارد شده باشد آخرین نفر کی وارد شده است. . . این جا فتح شد دوستان. . . ل.ازم مراسم روز دانشجو با بسیجیان دانشگاه تهران: چماق-اسپری فلفل-شوک-پرچم چند منظوره(دارای چوب وصل شده به پارچه!!!)- تعداد زیادی بچه دبیرستانی(یکیشونو می شناختم) مساله اینجاست که کاش پول می گرفتند و می آمدند. پول هم این گونه انسان را وحشی نمی کند. شما آبروی خاندان قابیل و بنی امیه و خائنان کوفه را هم برده اید! "حق را هیچ چیز باطل نمی نماید." امام علی (ع) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 11:51 توسط Biyusa |
|
|
به واژه واژه این شعر معروف یک بار دیگر خوب دقت کنیم:
"به سراغ من اگر می آیی نرم و آهسته بیا مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من." کلمه به کلمشو یه بار دیگه بخونیم. انقدر این شعرو رو در و دیوار نوشتن خودش فراموش شده. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 10:43 توسط Biyusa |
|
|
آسمان اگر صاف و یکنواخت باشد، کسی نمی تواند ارتفاع آن را بفهمد. این ستاره است که به همه نشان می دهد آسمان چقدر بلند است. ستاره ها با تمام دوری و دست نیافتنی بودن به ما نشان می دهند که نوری هست و در آسمان چقدر بالا می توان رفت. هر فردی وقتی فهمید انتهای آسمان حداقل (!) چقدر بالاست دیگر روی زمین نمی ماند. نمی ماند چون نمی تواند بماند. اگر واقع بخواهد بماند باید آن قدر خودش را سرگرم کند که اصلا نگاهش به بالا نیفتد. اما وای به حال کسی که وقتی به جای آسمان بالای سر خود سقف ببیند بی خیال آسمان بزرگ ساده بسیار نقش شود. او خود را در زندان حبس ابد خواهد کرد. چه، دیگر نخواهد خواست آزاد شود. ((انسان با آزادی آغاز می شود. و تاریخ سرگذشت رقت بار انتقال اوست از یک زندان به زندانی دیگر؛ و او هر گاه زندان خود را عوض می کند فریاد شوقی برمی آورد که ((آزادی)) ))(۱) ستاره هست، چون نمی شود که نباشد. کاش کاری به تحلیل و استدلال و حتی توصیف دقیق ستاره نداشته باشیم. از همین دورها به ستاره بنگریم و قدم به قدم به او نزدیک شویم. با هر گام نزدیک تر شده و او را بهتر خواهیم دید. بیایید گام اول را همین الان برداریم. آیا قناعت به سهم ستاره از نشانه راه از جرم رفتن به سمت رویا کم نمی کند؟(سید علی صالحی)
(۱)از دکتر شریعتی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 18:22 توسط Biyusa |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
خیلی وقته خیلی چیزها رو نمی فهمم.
این جا جاییه که می تونم توش راحت باشم. مسئولیت برداشت هر چیزی از نوشته ها با خواننده است! چون در آخر هر کس آن طور که دوست دارد برداشت می کند!!! |
| پیوندهای روزانه |
|
دی اکسید شوکران جنبش سبز ایران برگ سوخته آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
دیگر چیزها نوشته خاطره مطلب از جای دیگر |